close
چت روم
دایی: علی کریمی را هم دوست دارم چون...
دوشنبه 28 آبان 1397
به گزارش
جای تبلیغات شما
 ژل تاخیری ویژه آقایون
برترین کاربر ماه
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
  • morteza
تبلیغات
جای تبلیغات شما
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
فال روز
سوالات امتحان نهايي
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 183
  • کل نظرات : 1
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 2
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 79
  • گوگل امروز : 0
  • آی پی امروز : 4
  • بازدید دیروز : 127
  • گوگل دیروز : 14
  • آی پی دیروز : 20
  • بازدید هفتگی : 79
  • بازدید ماهانه : 2,061
  • بازدید سالانه : 13,187
  • بازدید کل : 75,529
  • اطلاعات
  • امروز : دوشنبه 28 آبان 1397
  • آی پی شما : 54.82.73.21
  • مرورگر شما :
آخرین کاربران
اتاق آرزو
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

تبادل لینک هوشمند
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان شمال سیتی| سایت تفریحی و سرگرمی وآدرس http://shomalcity.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبليغات
اعلانات

دایی: علی کریمی را هم دوست دارم چون...
  • تعداد بازدید : 56
  • دایی: علی کریمی را هم دوست دارم چون...

    به گزارش "ورزش سه"، علی دایی در صحبت هایش را اینگونه آغاز کرد: سال 66 که در دانشگاه قبول شدم به خاطر پوشیدن شلوار جین و کاپشن اجازه ندادند به دانشگاه بروم.

    بعد، سال 67 دوباره قبول شدم و به دانشگاه رفتم.

    درس و دانشگاه مسیر زندگی مرا عوض کرد. اگر در دانشگاه شریف قبول نمی‌شدم مسیر زندگی‌ام عوض نمی‌شد.

    سرمربی سابق تیم ملی در ادامه حرف هایش خاطره جالبی از فردوسی پور گفت:

    اواخر دانشجویی من بود که شما (فردوسی پور) به دانشگاه شریف آمدید. تیم ما خوب بودند.

    بچه های متالوژی خوب بودند و با بقیه فرق داشتند! یک خورده ما خشن تر از شما بودیم!

    او در ادامه از زندگی سخت دوران دانشجویی اش خبر داد:  سه سال و نیم در خوابگاه زندگی کردم.

    نمی توانستم سر کلاس حاضر شوم. سال دوم که به تیم تاکسیرانی رفتم، فوتبال زیاد وقتم را می گرفت.

    همان موقع در کار پوشاک بودیم و زیاد سر کلاس حاضر نمی شدم.

    علی دایی در روزهایی که سوار بر رنوی خود بود؛ زندگی او اکنون با تغییرات زیادی همراه شده اما هیچکس خاطرات روزهایی که با خودروی رنو به سراغ ناصر حجازی رفت.

    علی دایی در مورد تیپ آن زمان خودش گفت: تیپ آن زمان با الان کاملا فرق می کرد و آن زمان چون سرد هم بود پلیورم را داخل شلوارم کردم.

    اگر آن تیپم را اکنون داشتم مطمئنا کسی با من ازدواج نمی کرد.

    او در ادامه درباره حضورش در بانک تجارت و سرمربیگری ناصر حجازی گفت: ناصر خان آن زمان خیلی به من لطف داشت و هیچ وقت زحماتش را فراموش نمی کنم.

    لژیونر موفق فوتبال ایران در لیگ آلمان در ادامه درباره حضورش در تیم های هرتابرلین، آرمینا بیلفد و بایرن مونیخ گفت:

    من سه سال با بایرن قرارداد داشتم اما با پیشنهاد هرتا با توجه به شرایط سنی ام آن را قبول کردم.

    پیشنهاد هرتا سه برابر بایرن بود و خدا را شکر که در لیگ قهرمانان خوب کار کردم.

    هیچ وقت فکرش را نمی کردم حضورم در تهران برای ادامه تحصیل، مسیر زندگی ام را به حضور در بایرن مونیخ و فوتبال آلمان ختم کند.

    او در ادامه درباره فینال رویایی با منچستر یونایتد که منجر به از دست رفتن جام قهرمانی شد گفت: ما کاملا خودمان را مهیای قهرمانی کرده بودیم و کاملا سزاوار این بازی بودیم.

    آن زمان به قهرمان 300 هزار مارک می دادند که همه چیز در یک دقیقه برای ما تمام شد.

    دوران خوبی در بایرن داشتم و در تمرین یانکر مرا زد و افتادم و انگشتم را شکست. آقای هیستفلد از پزشک تیم خواستند سریعا مرا برای بازی های آینده آماده کند.

    او در مورد زدن سیبیل هایش گفت: یک روز در هرتا تصمیم گرفتم سیبیلم را بزنم و آن موقع سیبیل مد بود.

    آن موقع سیبیل و کاپشن اپل دار مد بود. شما به خودتان هم نگاه کنید شاید در آن موقع که در دانشگاه حضور داشتید شما هم تیپ تان لازم به تعریف داشت!

    علی دایی در مورد سختکوشی هایش گفت: من یاد گرفتم کارم را انجام دهم.

    زبان یاد گرفتم و اگر دیگران هم زبان یاد می گرفتند مطمئنا بهتر می توانستند کار کنند.

    شاید خیلی ها از نظر فنی از من بالاتر بود اما من چیزهایی داشتم که دیگران نداشتند. من تلاش و پشتکار بالایی داشتم.

    او در مورد شرایط هماهنگ درس و فوتبالش گفت: درسهایم را اکثرا شب امتحان می خواندم و حافظه به من یاری می کرد!

    در دانشگاه فقط یک درس افتادم و خوشبختانه آن درس هم با درسهای عمومی جبران شد!

    وی ادامه داد: پدرم دوست داشت من مهندس شوم. بیشتر به خاطر او مهندس شدم. از بچگی روی من حساس بود.

    در فوتبال مادرم خیلی کمکم کرد و پدرم مخالف فوتبال بود.

     دایی در مورد خاطرات کودکی اش گفت: تابستانها خودمان کار می کردم و خرج یکسال را در می آوردیم.

    خودم دوست نداشتم فشاری به پدرم بیاید. خدا را شکر می کنم آنطور که او دوست داشت بزرگ شویم.

    مدیون پدر و مادرم هستم. باور نمی کنید الان حس می کنم پدرم دارد مرا دعا می کند.

    وی ادامه داد:  پشت خانه ما یک زمین خاکی کوچک بود که متعلق به خودمان بود و آنجا گل کوچک بازی می کردیم.

    محمد ما در استقلال اردبیل بازی می کرد ولی ما آنقدر حساسیت نداشتیم.

    دایی در مورد حضورش در تیم استقلال اردبیل نیز گفت: محمد چون در استقلال اردبیل بازی می کرد، یکسال به این تیم رفتم.

    آن موقع دفاع راست بودم ولی جا دارد از جابر نعمتی که آن موقع سرمربی استقلال بود، یاد کنم.

    در یک بازی مهاجم ما مصدوم شد  و مرا در این پست گذاشت. همانجا دو سه گل زدم و دیگر مهاجم شدم.

    او در مورد تلخ ترین اتفاق ورزشی اش گفت: تلخ ترین اتفاق زندگی ورزشی من پاره شدن طحالم در بازی با بحرین بود. آن موقع تعویضهایمان را انجام داده بودیم.

    آن ۲۰ دقیقه پایانی برای ۲۰۰ سال گذشت! بعد از بازی در رختکن بیهوش شدم و به بیمارستان منتقل شدم.

    وی ادامه داد: بعد از بازی در بیمارستان دنبال یک تلفن می گشتم که به خانواده ام وضعیتم را اطلاع بدهم.

    یکی آمد بالای سر من. نمی توانم اسم ببرم. در خانه ما هیچکس از وضعیت من خبر نداشت. به این دوست عزیز گفتم اگر می شود با تلفن همراهش منزل ما را بگیرد و به خانواده ام بگوید که من زنده ام و نمرده ام. این دوست دو بار زنگ زد و  گفت اشغال است و رفت.

    بعد از آن امیر عابدینی آمد و یک خط موبایل داد و خیالم راحت شد. مادرم یک هفته روضه گرفته بود که مشکلی برایم پیش نیاید. گاهی آدم نمی تواند بعضی مسائل را تا ۱۰۰ سال فراموش کند.

    وی در ادامه صحبت هایش گفت: شاید خیلی ها فکر کنند ساده است اما باید از خیلی چیزها باید گذشت تا به چیزهای بزرگتر رسید. من در آلمان ساعت 11 شب را نمی دیدم.

    خیلی ها گذشت کردند تا من به گل برسم و حتی به اینجا و رکورد برسم. من این رکورد را برای خودم نمی دانم و آن را برای ایران می دانم.

    من نماینده نسل خودم بودم و هر رکوردی مسلما برای زدن است و مطمئن هستم روزی کسی این رکوردها را خواهد زد.

    دایی ادامه داد: خداداد، مهدوی کیا ، باقری و علی کریمی و ...  گذشت کردند تا من این رکورد را بزنم و این رکورد فقط متعلق به من نیست بلکه متعلق به تمام همبازیان من میباشد

    او در مورد بازی خاطره انگیزش در تیم ملی گفت:

    بازی با استرالیا، کره جنوبی که 6 گل زدیم و بازی با آمریکا جزو بازی های خاطره انگیز است که مردم نیز از آن به نیکی یاد می کنند.

    او در مورد دو پاس گلش به خداداد و مهدوی کیا در دیدارهای استرالیا و آمریکا داده است گفت:

    من خودم این دو پاس گل را به اندازه گلهایم دوست دارم.

    من هر وقت کسی از من موقعیت بهتری داشته باشد به او پاس می دادم. وقتی در محوطه جریمه توپی به من می رسید به فکر گل زدن بودم اما هر وقت فرصت بود پاس گل هم می دادم.

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی
    تبليغات